متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

دانشگاه محقق اردبیلی 

دانشکده­ی علوم تربیتی و روانشناسی

گروه آموزشی روانشناسی

پایان­نامه برای دریافت درجه­ی کارشناسی ارشد

در رشته­ی روانشناسی گرایش عمومی

عنوان:

مقایسه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل در دختران فراری و عادی

استاد مشاور:

دکتر عباس ابوالقاسمی

تابستان 1393

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی گردد

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود می باشد)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن می باشد هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود اما در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل می باشد)

فهرست مطالب

شماره و عنوان مطالب                                                        صفحه

 فصل اول: کلیات پژوهش

  • مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….2
  • اظهار مساله…………………………………………………………………………………………………………………………………………………2
  • اهمیت و ضرورت پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………..6
  • فرضیه های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………..7
  • اهداف پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………..7
  • متغیر های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………….8
  • تعاریف نظری متغیرها…………………………………………………………………………………………………………………………………9
  • تعاریف عملیاتی متغیرها……………………………………………………………………………………………………………………………10

فصل دوم: پیشینه نظری و پژوهشی

 2-1- مبانی نظری……………………………………………………….12

2-2- فرار ازمنزل……………………………………….12

2-2-1-مفهوم شناسی و نوع شناسی فرار از منزل………………………………12

2-2-2-علت فرار از خانه…………………………………………………………13

2-2-3-گستره فرار از خانه…………………………………..14

2-3-تنظیم هیجان………………………………………..15

2-3-1-مبانی تنظیم هیجان……………………………15

2-3-2-تعریف تنظیم هیجان………………………………………………………………….15

2-3-3-تنظیم شناختی هیجان………………………………………….17

2-3-4-ابعاد تنظیم شناختی هیجان…………………………………18

2-3-5-مدل های تنظیم هیجان…………………………………………..21

2-4-1-تعریف دلبستگی……………………………………….22

2-4-2-پیدایش دلبستگی در کودک……………………………………………….25

2-4-3-انواع دلبستگی……………………………………………………….25

2-4-4-مراحل ایجاد دلبستگی………………………………………………27

2-4-5-دلبستگی و رشد بعدی………………………………….28

2-4-6-دلبستگی بزرگسالان………………………………………………28

2-4-6-1-تعریف دلبستگی بزرگسالان……………………………..29

2-4-6-2-الگوی چهارگانه دلبستگی بزرگسالان……………………………………..29

2-4-7-نظریه های دلبستگی…………………………………………..30

2-4-7-1-نظریه کردارشناختی بالبی…………………………………….31

2-4-7-2-نظریه روان تحلیل گری…………………………………………..33

2-4-7-3-نظریه اریکسون………………………………………………………………34

2-4-7-4-نظریه ارتباط موضوعی………………………………………………………35

2-4-7-5-نظریه رفتارگرایی………………………………………..36

2-4-7-6-نظریه شناختی………………………………………………….37

2-4-8-دلبستگی و معضلات رفتاری – هیجانی دوره نوجوانی……………37

2-5-ابراز وجود…………………………………………….38

2-5-1-تعریف ابراز وجود…………………………………………………38

2-5-2-انواع ابراز وجود……………………………………………………..39

2-6-منبع کنترل……………………………………..39

2-6-1-تعریف منبع کنترل…………………………………………………40

2-6-2-تفاوتهای رفتاری……………………………………………………….41

2-6-3-تفاوت ها در سلامت جسمانی……………………………………………………………41

2-7-پیشینه های پژوهش…………………………………………42

فصل سوم: مواد و روش پژوهش

3-1-روش پژوهش………………………….52

3-2-جامعه آماری، نمونه آماری و روش نمونه گیری……………………52

3-3-ابزار سنجش………………………………………………………..52

3-4-روش اجرا………………………………………………………………..54

3-5-روش تجزیه و تحلیل آماری……………………………………………………55

فصل چهارم: نتایج و یافته های پژوهش

4-1-مقدمه…………………………………………………………………………………..57

4-2-اطلاعات جمعیت شناختی…………………………………………..57

4-3-یافته های توصیفی………………………………………………60

4-4-یافته های استنباطی……………………………………………………………………..62

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

5-1-بحث و نتیجه گیری……………………………………….69

5-2-محدودیت ها…………………………………………………………….73

5-3-پیشنهادات…………………………………………………..73

فهرست منابع و مآخذ………………………………………………74

–  مقدمه

     سالهای نوجوانی مرحله ی مهم و برجسته رشد و تکامل اجتماعی و روانی فرد به شمار می رود. تغییرات ناگهانی و گسترده ای که در تمامی جنبه های زندگی نوجوانی ایجاد می گردد، مرحله ای بحرانی را ایجاد می کند، که طبعاً معضلات و ناسازگاری هایی را به همراه خواهد داشت. دوره ی نوجوانی زمان آرایشگری، خطرپذیری و فرصت طلبی می باشد. اگر چه اکثر جوانان حرکت از مرحله نوجوانی را با موفقیت و بدون مواجه با معضلات قابل توجهی می گذرانند، بسیاری از رفتارهای مخاطره آمیز نظیر بزهکاری، مصرف مواد، ارتباط ی جنسی و غیره در طول این دوره افزایش پیدا می کند. نوجوانان از دهه ی دوم زندگی شان به گونه بالقوه در خطر بروز رفتارهای بزهکارانه می باشند، که باعث می گردد گاهی آنان از مسیر درست زندگی منحرف شده و به اعمال انحرافی روی آورند؛ پس شناسایی عواملی که از بزهکاری نوجوانان جلوگیری کند، تاثیر مهمی بر بهبود تربیت جوانان شایسته دارد. فرار از منزل یک بزهکاری می باشد، که به علت های و انگیزه های مختلف انجام می شود.

      پدیده فرار دختران از منزل که در طی سال های اخیر در جامعه رو به فزونی نهاده، از مقوله های آسیب اجتماعی می باشد که مهار آن به مدیریت قوی اجتماعی و حضور مداخله جویانه در فرایند آسیب های اجتماعی نیازمند می باشد. پرداختن به مبحث آسیب های اجتماعی، به ویژه در خصوص دختران و زنان آسیب دیده، بهره گیری از نظری را می طلبد که توانایی شناسایی تار و پود ناسازگاری های اجتماعی را داشته باشد. در خصوص علل پدیدایی آسیب های اجتماعی، جامعه شناسان بیش تر عوامل اجتماعی را مد نظر قرار داده، عقیده دارند که اگر محیط های اجتماعی سالم و فرهنگ بالنده به وجود آید، خود به خود می توان مصونیت و پیشگیری قابل ملاحظه ای را در کاهش آسیب های اجتماعی به وجود آورد، پس عوامل اجتماعی، اقتصادی و … در ایجاد آن ها تأثیر بسزایی دارد. اما در کنار این عوامل، ویژگی های شخصیتی و انگیزه فردی نیز در ایجاد این معضل تأثیر بسیار مهمی بازی می کند که در این پژوهش به مطالعه این موضوع پرداخته شده می باشد.

1-2- اظهار مساله

     دوره ی نوجوانی یکی از بحرانی ترین دوران زندگی هر فرد به شمار می آید. ورود به این مرحله ی جدید نوجوان را با معضلات فراوانی دست به گریبان می سازد. حال اگر عوامل مؤثر بر شخصیت شکل یافته به گونه ای باشد که در هویت یابی او را یاری دهند، مسائل حاد بروز نخواهند نمود، اما اگر این عوامل بحران را تشدید نمایند نوجوان مستعد و آسیب پذیر به سوی ناهنجاری و یا بزهکاری رانده خواهد گردید (احدی، محسنی، 1370).

     فرار از خانه نوعی رفتار سازش نایافته می باشد که کودک یا نوجوان به مقصود رهایی از معضلات موجود در خانه یا جاذبه های بیرون از خانه، بدون اجازه ی والدین یا سرپرست قانونی، آگاهانه خانه را ترک کرده و سریعاً یا بدون واسطه به خانه بر نمی گردد (معظمی گودرزی، 1380).

     مسأله ی مهم در این فرایند، این می باشد که یک نوجوان فراری، کسی نیست که شب هنگام پنهانی از خانه خارج می گردد تا با دوستانش همراهی کند .در فرار، فرد از خانه خارج می گردد تا دیگر باز نگردد. فرار این افراد می تواند کوتاه، مقطعی و یا دایمی و مستمر باشد (کانر[1]، 2001). تا زمانی که این کودکان در خانه های دوستان و خویشان خودشان ساکن شوند خطر بسیار عمیق نیست. اما آنگاه که خیابان را به عنوان خانه ی خود انتخاب نمایند موضوع، وارد فاز پیچیده و خطرناکی می گردد. زیرا 75% این افراد در مدت 2-3 هفته به دزدی، مواد مخدر و رفتارهای نابهنجار روی می آورند (لین[2]، 2002).

     کودکان فراری ممکن می باشد به خاطر طیف گسترده ای از علت های مانند جستجوی استقلال و خود مختاری (اسپات چری[3]، 2003)، واکنش خشم آلود نسبت به محیط و افراد، کوشش برای راحتی آینده سازی، خلاصی از نزاع و کشمکش با والدین، سطح فرهنگ خانواده، شیوه های تربیتی والدین، طلاق، مرگ و فقر، طرد شدگی، ناسازگاری با ارزش ها، نجات از صدمات جسمانی و جنسی، اعتیاد، روابط       بی مهابای جنسی و سایر رفتارهای مخاطره آمیز، خانه های خود را ترک کنند (کانر، 2001).

     تحقیقات انجام شده در این زمینه بیش تر با توجه جامعه شناختی بوده به طوری که پاسخ خیلی از سوالات در پرده ابهام باقی مانده می باشد و سوال اساسی در این زمینه این می باشد که عوامل روان شناختی چه نقشی در فرار دختران دارند. عوامل روان شناختی مورد مطالعه در این پژوهش عبارتند از: راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل.

     اولین متغیر مورد مطالعه در این پژوهش راهبردهای تنظیم شناختی هیجان می باشد. مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه­ی شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخواننده­ی هیجان دارد. به بیانی دیگر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان به چگونگی­ی تفکر افراد پس از بروز یک تجربه­ی منفی یا واقعه­ی آسیب­زا اطلاق می­گردد (حسنی، آزاد فلاح، رسول زاده طباطبایی و عشایری،1387). محققان 9 راهبرد شناختی را در تنظیم هیجانات معرفی کرده­اند: ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه­ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه پذیری، فاجعه پنداری و ملامت دیگران (یوسفی، 1385).

      تنظیم هیجان تأثیر مهمی در سازگاری ما با وقایع استرس­زای زندگی دارد (گروس[4]، 1998). همچنین نتایج پژوهش­ها نشان می­دهند که ظرفیت افراد در تنظیم مؤثر هیجان­ها بر شادمانی روان شناختی، سلامت جسمانی و روابط بین­فردی و تعاملات اجتماعی تأثیر می­گذارد (گروس، 1999).

      وان اودن هرن و واندرزی[5] (2002) در مطالعه توانایی سازگاری مثبت با شرایط، توانایی در تنظیم هیجان ها در روبرو شدن با تعارض ها و فشار ها را مهم ترین عوامل سازگاری میان فرهنگی دانستند. شواهد بسیاری ثابت می کند که افراد دارای مهارت هیجانی؛ یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی       می شناسند، و آن ها را تنظیم می کنند و احساسات دیگران را نیز درک و به طرز تاثیر با آن برخورد می کنند، در حوزه های مختلف زندگی موفق و کارآمد می باشند (یاریاری، مرادی، یحیی زاده، 1386).   

      اختلال در نظم هیجان نیز پیش بینی کننده ی آسیب روانی فرد در آینده (آبوت[6]، 2005)، و عامل کلیدی و مهمی در پیدایش افسردگی و اضطراب (بیوریگارد، لوسکو و بارگون[7]، 2001)، حساسیت های بین فردی و انزوای اجتماعی (ایزنبرگ، 2001؛ به نقل از احمدی، باغبان، بهرامی و صالحی، 1390)، بزهکاری، خشونت و رفتار پرخاشگرانه (بیوریگارد و همکاران، 2001) می باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه روانشناسی گرایش مدیریت آموزش عالی: مطالعه مؤلفه‌های رفتار شهروندی سازمانی در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 10 کشور

     عبدی، باباپور و فتحی (1389) نشان دادند که بین سبک های تنظیم هیجان شناختی سازگار (تمرکز مجدد مثبت، ارزیابی مجدد مثبت و تمرکز دوباره بر برنامه ریزی) و سلامت عمومی همبستگی مستقیم و بین سبکهای تنظیم هیجان شناختی ناسازگار (فاجعه انگاری، سرزنش دیگری و نشخوار فکری) و سلامت عمومی همبستگی معکوس هست.

     متغیر دیگر که در این پژوهش مورد مطالعه قرار می گیرد سبک های دلبستگی می باشد. شکی نیست که تجربیات اولیه ی کودک بر ابعاد گسترده زندگی آتی وی تأثیرگذارند. مادر و کودک دو موجودی هستند که به گونه شگرفی زندگی شان به هم پیوند خورده می باشد. ارتباطی چنان نزدیک که به طرز غریبی       می تواند منشاء دو تأثیر کاملاً متضاد بر شکل گیری شخصیت بشر باشد. از یک سو می تواند کودک را به انسانی کامل، رشد یافته و بهنجار تبدیل کند و از سوی دیگر، در صورت تخریب این ارتباط، به انواع اختلال های روانی و بالتبع انواع رنج های روانی برای خود و دیگران منجر گردد. بالبی از فرایند هایی سخن می گوید که طی آن یک پیوند عاطفی در روابط مادر و نوزاد شکل می گیرد و نوزاد از لحاظ عاطفی به والدین خود دلبستگی پیدا می کند (بالبی[8]، 1969). دلبستگی تأثیر به سزایی در کمک کردن به نوجوان دربرخورد با چالش های نوجوانی دارد؛ به طوری که الگوهای دلبستگی ناسالم در طی دوره ی کودکی مشکل رفتاری و اعمال بزه را در نوجوانی ایجاد می کند (کاسدی و شیور[9]، 2008).

     اینسورث، بلهار، واترز و وال[10] (1978) با ابداع آزمایش موقعیت نا آشنا سه سبک دلبستگى کودک – مادر را شناسایى کردند. این سه سبک عبارتند از دلبستگى ایمن، دلبستگى نا ایمن اجتنابى و دلبستگى ناایمن دوسوگرا یا اضطرابى. افراد با دلبستگی ایمن، سطح بالاتری از اعتماد و رضایت و سطح پایین تری از تعارضات دارند، در حالی که افراد با دلبستگی دوسوگرا با عدم تعادل در احساسات و تعارضات بیشتر مشخص می شوند (کولینز، کوپر، البینو و الارد[11]، 2002).

     آلن[12] (1998) در پژوهش جامعی که در مورد دلبستگی و معضلات رفتاری انجام داد، به این نتیجه رسید که سبک دلبستگی اضطرابی- دوسوگرا با بزهکاری در نوجوانان مرتبط می باشد و درعین حال، سبک دلبستگی اضطرابی- دوسوگرا به گونه مستقیم به پرخاشگری و بزهکاری مربوط می گردد.

   متغیر سوم ابراز وجود می باشد. لنج و جاکو یوسکی[13] (1976) مهارت ابراز وجود را شامل گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه دانستند، به گونه ای که حقوق دیگران را پایمال نکنیم. 

     عوامل متعددی در ایجاد آسیب های اجتماعی از قبیل خودکشی، اعتیاد، خشونت، رفتارهای بزهکارانه، فرار از خانه و اختلالات روانی از قبیل افسردگی و اضطراب تأثیر دارند. از مهم ترین عوامل مؤثر در بروز معضلات روانی اجتماعی در میان افراد می توان به فقدان مهارت های اجتماعی تصریح نمود (حاج امینی، اجلی، فتحی آشتیانی، عبادی و دلخوش، 1387). یکی از مؤلفه های مهم روابط و مهارت اجتماعی ابراز وجود می باشد (آلبرتی و آمونز[14]، 1982). مهارت توانایی ابراز وجود در فرد توانایی لازم را برای رویارویی واقع بینانه با شرایط بیرونی که می توانند تنش آفرین و فشارزا باشند ایجاد می کند (نیسی و شهنی ییلاق، 1380). راویکز[15] (1998) در مطالعات خود به این نتیجه رسید که تعلیم و یادگیری مهارت های اجتماعی و مقابله ای و آموزش ابراز وجود در هر دو جنس باعث کاهش فشار روانی و افزایش بهداشت روان می گردد. ابراز وجود باعث کاهش اضطراب، افسردگی، گوشه گیری و افزایش سازگاری اجتماعی و اعتماد به نفس و به گونه کلی باعث افزایش سلامت روانی فرد می گردد (نادری، برومند نسب و ورزنده، 1388).

     متغیر چهارم مورد مطالعه منبع کنترل می باشد. راتر و هاچریچ[16] (1975) در نظریه ی یادگیری اجتماعی خود بر این عقیده می باشد که بعضی از افراد خود را مسئول شکست ها یا موفقیت های خود (نتایج عملکرد) می دانند در صورتی که بعضی دیگر، محیط و شانس و غیره را. افرادی که خود را مسئول موفقیت و شکست خود می دانند از منبع کنترل درونی برخوردارند و افرادی که دیگران و محیط را مسئول موفقیت یا شکست خود می دانند، منبع کنترل بیرونی دارند.

     مفهوم منبع کنترل، به توانایی بشر در کنترل شرایط و رویدادهای محیطی معطوف می گردد و بر اساس این تئوری، افراد به دو دسته تقسیم می شوند. یکی، افراد دارای منبع کنترل درونی که خود را بر احساسات، رفتار و شرایط زندگی خود مسلط دانسته و در تغییر و اصلاح آن فعالانه می کوشند و موفقیت ها و شکست های خود را به عوامل درونی خود نسبت می دهند. این افراد پیش روی رویدادهای زندگی از موضع برتر و فعالانه تری برخوردارند و دارای اعتماد به نفس بیشتری هستند. دوم، افراد دارای منبع کنترل بیرونی که خود را مسلط بر شرایط و رویداد های زندگی ندانسته و حوادث زندگی خود را به عوامل بیرونی از قبیل شانس، سرنوشت و قدرت دیگران نسبت می دهند. گویا که این افراد به توانمندی ها و کوشش های خود متکی نیستند و از اعتماد به نفس پایین تر و پیش روی رویدادهای زندگی از موضعی انفعال پذیرتر برخوردارند (میر هاشمیان، 1378).

     بیرونی بودن افراطی در شکل درماندگی آموخته شده و پرهیز از مسئولیت و کوشش و درونی بودن افراطی نیز به لحاظ این که واقعیت را به مبارزه می طلبد، نابهنجار می باشد (کلین و کلر[17]، 1996). هاریس، لیندا و پاملا[18] (2002) در تحقیقی اثبات کردند که افراد با منبع کنترل درونی سازگاری روان شناختی بهتری را نشان می دهند. در پژوهش دیگری بروس، روی و آدرین[19] (2002)، در مطالعه 332 مدیر نشان دادند که افراد دارای منبع کنترل بیرونی دارای استرس بیشتر به خصوص در ارتباطات بین فردی، رضایت شغلی پایین تر و سلامت روانی کمتری بودند.

      پس پدیده فرار یک معلول چند علتی می باشد که شرایط اقتصادی و اجتماعی نامناسب از یک طرف و ویژگی های شخصیتی فرد از طرف دیگر در بروز آن تأثیرگذار می باشد (رسول زاده طباطبایی و همکاران، 1384). پس در این پژوهش کوشش شده با یک نگاه دیگر، مخصوصاً از زاویه ودیدگاه روان شناختی به پدیده فرار دختران نگریسته گردد و با تحلیل های روان شناختی، اقدامات عملی در جهت کاهش این پدیده پیشنهاد گردد. سوال اصلی در این پژوهش این بود که آیا بین راهبرد های تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی ، منبع کنترل و ابراز وجود دختران فراری و عادی تفاوت هست؟

1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش

     جوامع بشری برای طی کردن طریقه توسعه و تکامل خویش به عناصر و اجزای گوناگونی نیازمندند که یکی از مهم ترین این اجزاء نیروی انسانی کارآمد و جوان می باشد. نوجوانان قشر عظیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند که در آینده، پویایی و تداوم حیات نظام اجتماعی و رشد و توسعه همه جانبه آن، تأثیر به سزایی خواهند داشت. اما یکی از عوامل مهمی که در امحای نیروی انسانی به ویژه جمعیت جوان و فعال جوامع سهم به سزایی داشته و دارد، آسیب ها و انحرافات اجتماعی می باشد. پدیده فرار دختران از منزل یک آسیب اجتماعی می باشد و عدم مقابله مناسب با این پدیده، پیامدها و عواقب ناگواری برای فرد و اجتماع به دنبال دارد. پدیده فرار از منزل، در نظم جامعه اختلال و آشفتگی ایجاد می کند و منشاء بسیاری از رفتارهای بزهکارانه نظیر وابستگی به مواد مخدر و داروهای روان گردان، انحرافات جنسی و اخلاقی، شیوع بیماری های مقاربتی و عفونی، رفتارهای خودکشی و دیگرکشی، سرقت و … می گردد (آلن راو، 1370).  

     پس پژوهش حاضر در پی آن می باشد تا علل اصلی و زیر بنایی یکی از معضلات بسیار رایج و رو به افزایش، یعنی فرار دختران از خانه که به عنوان یک عامل مهم در گسترش آسیب اجتماعی، ارکان جامعه را تهدید می کند، شناسایی نماید تا بدین وسیله بتوان با برنامه ریزی هایی در جهت رفع آن معضل و تامین بهداشت روانی جامعه گام برداشت. در راستای شکل گیری این هدف و با درنظر گرفتن تحقیقات پیشین در قلمرو موضوع مورد مطالعه، در این پژوهش تأثیر عوامل روان شناختی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبکهای دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل که تأثیر مهمی در سازگاری و سلامت روان فرد دارند، در بروز رفتار فرار از خانه در دختران مورد مطالعه قرار می گیرند.

تعداد صفحه :113

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می گردد.

پشتیبانی سایت  serderehi@gmail.com