متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد

عنوان : مقایسه خود کنترلی و سیستم بازداری/ فعال سازی رفتاری در دو گروه افراد نابینا و عادی 

متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد

عنوان : مقایسه خود کنترلی و سیستم بازداری/ فعال سازی رفتاری در دو گروه افراد نابینا و عادی 

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی گردد

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود می باشد)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن می باشد هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود اما در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل می باشد)

چکیده:

تأثیر نظام های خودکنترلی و بازداری/ فعال ساز رفتاری به عنوان عوامل زمینه ساز در آمادگی فرد برای ابتلا به معضلات رفتاری و هیجانی و مهمترین مهارت های که مشخصه بهنجاری و سازگازی فرد می باشد که در سال های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته می باشد. هدف از این مطالعه مقایسه خودکنترلی و سیستم بازداری/ فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی بود. این مطالعه‌ی توصیفی- مقطعی بر روی 40 نفر نابینا و 40 فرد عادی همتا از نظر جنس، ترتیب تولد و تحصیلات انجام گرفت. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه خودکنترلی تانجنی و مقیاس بازداری/ فعال سازی رفتار کارور و وایت بهره گیری گردید. داده ها با روش­های آماری آزمون t مستقل و تحلیل واریانس دو عاملی تجزیه و تحلیل گردید. در مطالعه ی حاضر 5/57 درصد از شرکت کنندگان را مردان و 5/42 درصد را زنان تشکیل داده اند. 35 درصد نمونه مورد مطالعه دارای تحصیلات دیپلم بوده اند. همچنین میانگین سنی شرکت کنندگان 70/26 گزارش گردید. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد بین نمره سیستم بازداری/ فعال ساز رفتاری نابینایان و افراد عادی تفاوت معناداری هست(001/0P<). بین نمره خودکنترلی نابینایان و افراد عادی تفاوت معناداری وجود ندارد(05/0P>) و متغیرهای دموگرافیک نیز از تاثیر معناداری بر خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری برخوردار نیستند(05/0P>). با در نظر داشتن یافته های این پژوهش به نظر می­رسد که سیستم بازداری- فعال سازی رفتار نابینایان از حساسیت بالاتری برخوردار می باشد لیکن خودکنترلی رفتار به عواملی غیر از حساسیت سیستم بازداری/ فعال سازی مربوط می­گردد.

 

کلمات کلیدی: نابینا، خودکنترلی، سیستم بازداری/ فعال ساز رفتاری

 فصل اول:

کلیات پژوهش

 

1-1 مقدمه

این عقیده که حالت های روانی می توانند بر کنش های بدن بشر تاثیر بگذارند، سخن تازه ای نیست. در نظر داشتن مفایم ذهن- بدن[1] از زمان های قدیم شروع شده و توسط متفکرانی زیرا بقراط[2]، سقراط[3]، ارسطو[4] و افلاطون[5] مورد توجه قرار گرفته می باشد. به عنوان مثال در حدود چهار صد سال قبل از میلاد مسیح، بقراط پزشک یونانی، نظریه مزاج ها را در مورد شخصیت و آسیب دیدگی روانی مطرح نمود، سقراط نیز معتقد بود همان گونه که کوشش برای درمان چشم بدون سر و درمان سر صحیح نیست، به همان نسبت نمی توان بدن را بدون در نظر گرفتن روح درمان نمود.

در دهه 1960 پزشکی روان تنی به نظریه ها و رویکرد های جدید متمرکز گردید. این نظریه ها بر روابط بین عوامل زیستی- روانی- اجتماعی در رشد و دوره بیماری تاکید دارند. در این الگو که الگوی زیستی- روانی- اجتماعی نامیده می گردد، بشر به عنوانی موجودی چند بعدی نگریسته می گردد، که هر یک از ابعاد زیستی، روانی و اجتماعی به صورت نظام های فرعی متعامل اقدام می کنند(جانسون و همکاران[6]، 2003). برخلاف مدل بیماری که صرفا به عوامل زیستی توجه دارد، این مدل سلامت شخص را در گروه تعامل پیچیده عوامل زیستی، روان شناختی و اجتماعی می داند.

پیش بینی های اخیر اظهار می کنند که نزدیک به 45 میلیون نفر در سراسر جهان بر طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت (WHO) نابینا هستند و 135 میلیون نفر از لحاظ بینایی ناتوان بوده و نیازمند کمک های اجتماعی، روانشناختی و اقتصادی می باشند(تیلفورس[7] و همکاران، 1999 ؛ آتبو[8] و همکاران، 1996). بیش از 90 درصد کل افرادی که از لحاظ بینایی ناتوان و یا نابینا هستند در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند(تابارا[9] و همکاران، 2005 ؛ یانکسو[10]، 2002). سازمان جهانی بهداشت اعلام نموده که در صورت ادامه طریقه کنونی هر ساله حدود 1 تا 2 میلیون نفر به جمعیت نابینایان دنیا افزوده خواهد گردید، به­طوری که تا سال 2020 تعداد نابینایان به دو برابر افزایش خواهد پیدا نمود(تابارا، 2001). افراد با آسیب بینایی مشکلاتی را در ارتباط با دنیای بیرون تجربه می کنند که باعث ایجاد محدودیت در برقراری ارتباط و تعامل با دیگران می گردد. آسیب بینایی در افراد به ویژه درکودکان موجب عدم توازن شناختی، عاطفی، زبانی، اجتماعی و حرکتی می گردد. تاخیر در مهارت های مذکور، منجر به تاخیر در تحول اجتماعی می گردد و امکان تعامل سالم با دیگران را از فرد آسیب دیده بینایی می گیرد (کریمی درمنی، 1385).

در طی چند دهه گذشته سلامت به عنوان یکی از حقوق اساسی انسانها و یک هدف اجتماعی در جهان شناخته شده می باشد، که در این بین خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری (کارور و وایت[11]،1994) دو فاکتور تعیین کننده در توانایی سازماندهی و سازگاری محیطی، بهزیستی روانشناختی و سلامت عمومی فرد بوده، که مورد توجه گسترده از سوی روانشناسان سلامت واقع گردیده می باشد. از طرفی تأثیر نظام های خودکنترلی و  بازداری/ فعال سازی رفتار به عنوان عوامل زمینه ساز در آمادگی فرد برای ابتلا به معضلات رفتاری و هیجانی درسالهای اخیر بسیار مورد مطالعه قرار گرفته می باشد. یکی از مهمترین مهارت ها که مشخصه بهنجاری و سازگازی فراد می باشد، برخورداری از صفت خودکنترلی (خودنظارتی) می باشد. افرادی که می توانند هدف های واقع گرایانه را اولویت بندی کنند و در زمان تصمیم گیری میان عواطف و عقل تعادل مستقر کنند، خود کنترل هستند (آقایار و شریفی درآمدی، 1389).

خودکنترلی بیانگر اندازه مطابقت ویژگی های رفتاری خود با شرایط و موقعیت موجود می باشد. مفهوم خودکنترلی که در سال1974 توسط اشنایدر[12] گسترش پیدا نمود، به این معنی می باشد که یک شخص در موقعیت خود چه قدر انعطاف پذیر یا چه قدر پایدار می باشد(کاشال و کوانتس[13]، 2006). چندین مطالعه اثر خودکنترلی را در محل کار مطالعه کرده و به این نتیجه رسیده اند که افراد با خودکنترلی بالا بیشترین مهارت اجتماعی را دارند(دای و کلیدوف[14]، 2003). ظرفیت بشر برای اِعمال خودکنترلی،  به گونه بحث انگیزی یکى از قدرتمندترین توانایی‌ها و موجب سازگاری سودمند در روان انسانى می باشد. افراد وقتى بتوانند  بین خود و محیطشان هماهنگی و سازگاری مطلوبی ایجاد کنند، شاداب‌ترین و سالم‌ترین شرایط را خواهند داشت و سازگاری مى‌تواند اساساً با تغییر دادن خود در جهت تطابق با جهان پیرامون، بهبود یابد(راث بلوم[15] و همکاران، 1986). به علاوه، توانایی خودکنترلی برای اجتناب از تکانه‌های ضداجتماعى و همنوا شدن با نیازهای زندگى گروهى که از نشانه زندگى متمدن می باشد را فراهم مى‌کند. حتی امروزه به نظر می‌رسد، بسیاری از معضلات عمده فردی و اجتماعی، ناشی از نقص در خودکنترلی باشد (بامیستر[16] و همکاران، 1994).

لوگ[17] (2010) خود کنترلی را اینگونه تعریف می کند: پرداختن به رفتارهایی که پاداش درنگیده، اما بیشتر به دنبال دارد. خود کنترلی را می توان از ابعاد گوناگونی نگاه نمود. برای مثال خودکنترلی را به عنوان «تاخیر خشنودی» و از نظر عملیاتی طول زمانی که فرد برای رسیدن به پیامد ارزشمندتر اما دیر آینده منتظر می ماند، توصیف کرده اند (رودریگرز[18]، 1989). از این رو انتظار می رود بخش قابل توجهی از آسیب شناسی روانی نابینایان به خود کنترلی مربوط می گردد. از طرفی یکی از موضوع هایی که امروزه، ذهن پژوهشگران حیطه ی روانشناسی سلامت را به خود مشغول کرده می باشد، ارتباط ی بین ویژگی های شخصیتی و ابتلا به بیماری های روانی و جسمانی می باشد. بعضی از روانشناسان، به این نظر علاقه نشان می دهند که شخصیت، مبتنی بر عملکرد دستگاه عصبی می باشد.

 

1-2  اظهار مسأله

امروزه بهبود کیفیت زندگی افراد ناتوان جسمی به عنوان یک هدف بازتوانی به شمار می رود. نارسایی خودکنترلی با مفهوم تکانشگری و اضطراب ارتباط دارد و نشانگر ناتوانی در تفکر در مورد پیامد رفتاراست. تفکر در مورد پیامد اما اقدام براساس خشنودی آنی به رفتار بدون پیش بینی منجر می گردد. نوجوانان وقتی خودکنترلی را به کار میگیرند که بخواهند به هدف بلند مدتی دست بیابند. برای این مقصود نوجوان بایستی از لذت غذا، پول خرج کردن و … چشم پوشی کند. این کار را از طریق مهار وسوسه های دروغ گفتن، فرار از قولی که داده اند و نیز آرام ساختن خود به علت ناکامی به دست آمده انجام می دهند(گاتفردسون[19]،1990). خودکنترلی به معنی سرکوب کردن هیجانات واحساسات نیست. برعکس خودکنترلی یعنی اینکه ما یک انتخاب برای چگونگی ابراز احساساتمان داریم و چیزی که مورد تاکید می باشد، روش ابراز احساسات می باشد به طوری که جریان تفکر را تسهیل کند (گلمن[20]، 1995). هرچه خودکنترلی بالاتر رود کیفیت زندگی بهبود می یابد. مطالعات انجام شده (بلکلی[21]و همکاران، 2003 ؛ بارن[22]، 1989؛ بریک[23] و همکاران، 2005 ؛ کاشال و کوانتس، 2006)، بین خود کنترلی با تعارض، رفتار، شخصیت، سلامت و بهزیستی روانی ارتباط معناداری نشان دادند.

تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان دادند که مردان نسبت به زنان خودکنترلی بالاتری دارند (اشنایدر، 1974). یکی از مهمترین مهارت ها که مشخصه سلامت و بهزیستی روانی افراد می باشد، برخورداری آنها از صفت خودکنترلی می باشد. افرادی که می توانند هدف های واقع گرایانه را اولویت بندی کنند و در زمان تصمیم گیری میان عواطف و عقل تعادل مستقر کنند، خود کنترل هستند(آقایار و شریفی درآمدی، 1385). ساسمن[24] و همکاران (2003) در پژوهش خود که با یک نمونه1050 نفری انجام گرفت نشان دادند، که بین مصرف سیگار، الکل، ماری جوانا و دیگر مواد با خودکنترلی پایین ارتباط منفی معنی دار هست.

آدابرادوتیر و رافنسون[25] (2002) نیز در مطالعه ای طولی نشان دادند، افرادی که رفتارهای ضد اجتماعی بیشتری دارند در مقایسه با افراد عادی، سطح خودکنترلی کمتری دارند و در خطر بیشتری برای مواجهه و سوء مصرف مواد و الکل قرار دارند. در واقع خودکنترلی یکی از معضلات اصلی افراد با اختلال روانشناختی و نقایص جسمانی می باشد. به اظهار دیگر، می توان گفت که افراد با اختلال روانشناختی (مانند کاستی توجه- بیش فعالی) و نقایص جسمانی(مانند نابینایی) همانند افراد دیگر هستند، با این تفاوت که افراد دیگر می توانند رفتار خودشان را با در نظر داشتن شرایط و موقعیت های زمانی و مکانی تنظیم و کنترل کنند، اما افراد با اختلال روانشناختی- جسمانی قادر به مهار رفتار خود و پیش بینی عواقب رفتار خود نیستند و یا در کنترل رفتار خود از اشکال قابل توجه ای برخوردارند. به گونه کلی افراد با معضلات روانشناختی و جسمانی در کنترل خود مشکل دارند و در مقایسه با فراد عادی از خودکنترلی پایین تری برخوردارند. همچنین نتایج مطالعات متعدد نشان می دهد با آموزش مهارت های کنترل خود می توان بسیاری از معضلات آنان را کاهش داد(به پژوه و همکاران، 2000).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه : اثر حفاظتی تمرین اختیاری روی چرخ دوار(wheel running) همراه با مصرف عصاره گل گیاه ازگیل ژاپنی برسطح GDNFمخچه موش های پارکینسونی القائی توسط 6 هیدروکسی دوپامین (6-OHDA)

از طرفی چندین دهه می باشد که صاحبنظران کوشش کرده اند تا برای تبیین سبب شناسی حالت های روانشناختی نظیر اضطراب نظریه یا الگویی ارائه دهند یکی از الگوهای ارائه شده سیستم بازداری و فعال ساز رفتاری می باشد، دو سیستم بازداری و فعال ساز رفتاری بخشی از اسانس نوروبیولوژیکال رفتار و عاطفه هستند و اساس انگیزشی پایه ای برای تفاوت های فردی در رفتار، خلق و عاطفه فراهم می سازند. صفات انعکاس دهنده سیستم فعال ساز صفات تکانشوری و صفات انعکاس دهنده سیستم بازداری صفات اضطرابی هستند. سیستم فعال ساز به نشانه های پاداش بدون تنبیه و فرار از تنبیه حساس می باشد و سیستم فعال ساز به عواطف مثبت و هیجان های مثبت(امید، سرخوشی، شادکامی) ارتباط دارد (ویلسون و همکاران[26]، 2000). به اعتقاد بارکلی (1997) بازداری رفتاری، فرآیندی عصب-  شناختی می باشد که به افراد کمک می کند تا پاسخ درنگیده بدهند. بازداری رفتاری سه فرآیند به هم پیوسته را دربر می گیرد.:1- بازداری پاسخ یا رویداد غالبی2- توقف پاسخ جاری و ایجاد فرصت درنگ در تصمیم گیری برای پاسخ دادن یا ادامه پاسخ 3- حفظ دوره درنگ و پاسخ خود فرمان که اتفاق می افتد.

الگوهای بازداری رفتار بر اندازه­گیری و مطالعه بازداری رفتاری در مقایسه با سازه­هایی زیرا توجه، که احتمالاً قدرت فرق بالایی برای تشخیص افراد با اختلالاتی زیرا عدم توانایی در تکلم و نابینایی دارد، تاکید می­کند. درمان مبتنی بر الگوی بازداری رفتاری بدین گونه می باشد که  نارسایی مرکزی این دسته از افراد زمان می باشد و آن­ها نمی­توانند فضاهای خالی بین رویدادها را به خوبی نظاره کنند و بدین معنی که آنان دارای نزدیک بینی یا کوری زمان هستند. بازداری و فعال سازی رفتار، به عنوان دو سیستم پاسخ دهی با متغیر خلق یا عاطفه در ارتباط می باشد. براساس فرضیه تجانس- خلق می توان گفت که فرد ترجیحاً محرک­هایی را پردازش می­کند که با حالت خلق فعلی وی سنخیت دارد. پس، عاطفه مثبت، اساس و پایه   ادراک های خوشایند، توجه و تفسیر مثبت می باشد و سبب یادآوری ماده های خوشایند و مثبت بیش­تری از حافظه می­گردد. پیش روی، عاطفه منفی با ادراک های ناخوشایند و یادآوری ماده های منفی حافظه در ارتباط می باشد (راس[27] و همکاران، 2002).

حساسیت نظامهای بازداری و فعال ساز رفتاری درنظریه گری به نقل از کارور و  وایت منعکس کننده تفاوتهای فردی از حساسیت نظام عصب شناختی زیر بنایی افراد در پاسخ به نشانه های محیطی می باشد (کارور و وایت ،1994). پیامدهای فعالیت نظام بازداری عبارت از اختلال در رفتار فعلی، خلق منفی، سوگیری در نظر داشتن سمت منابع تعارض و افزایش برانگیختگی می باشد. این پیامدها موجب می گردد تا فرد با اجتناب از منبع تهدید، تعارض خویش راحل کند. در قلمرو روانشناسی تحولی، بازداری رفتاری، نوعی گرایش در افراد می باشد که موجب اختلال در رفتار جاری وی شده، فرد در هنگام روبرو شدن با افراد یا موقعیت های نا آشنا با خودداری و کناره گیری واکنش نشان می دهد (کجن[28] و همکاران، 1987). پیامد سیستم بازداری- فعال سازی رفتار عبارت از: تقویت رفتار فعلی، خلق مثبت، سوگیری در نظر داشتن سمت منبع پاداش و افزایش برانگیختگی می باشد. این پیامدها رفتار پاداش گرفته را حفظ و تقویت کرده، تماس فضایی و زمانی با پاداش را نزدیک تر می سازند(اسمایلی و جکسون[29]، 2007). همچنین نتایج بعضی تحقیقات نشان می دهدکه بعضی از اختلال های روانشناختی را می توان به وسیله فعالیت این دو نظام تبیین نمود.

نتایج مطالعه گری[30] (1990) نشان داد، این سیستم های مغزی -رفتاری اساس تفاوت های فردی می باشند و فعالیت هر یک از آنها به فراخوانی واکنش های هیجانی متفاوت نظیر ترس و اضطراب می انجامد. همچنین یافته های وی نشان داد، حساسیت سیستم فعال ساز رفتاری نشان دهنده تکانشگری فرد می باشد. مطالعات نشان داد، فعالیت سیستم بازداری رفتار موجب فراخوانی حالت عاطفی اضطراب و بازداری رفتاری، اجتناب فعل پذیر، خاموشی، افزایش توجه و برپایی می گردد .همچنین فعالیت زیاد پایه های نوروآناتومی این سیستم با تجربه اضطراب مرتبط می باشد (کر[31]، 2002).

در ارتباط با عملکرد نظام های بازداری- فعال ساز رفتاری افراد نابینا فرضیه های متفاوتی مطرح می باشد و این فرض هست که افراد نابینا از حساسیت بالای نظام بازداری/ فعال ساز رفتاری برخوردارند، این امر بیانگر این می باشد که افراد نابینا به علائم و نشانه های تنبیه پاسخ داده و اضطراب بیشتری را تجربه می‌کنند. با این تفاصیل مطالعات علمی دقیقی در ارتباط تفاوت حساسیت نظام های بازداری/ فعال ساز رفتاری افراد نابینا و عادی وجود ندارد. پس با در نظر داشتن محدود بودن مطالعات انجام شده در خصوص خودکنترلی و حساسیت نظام بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و اهمیت موضوع، مساله اساسی در پژوهش حاضر مقایسه خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی می باشد.

 

1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش

1-3-1 اهمیت نظری

پیش بینی های اخیر اظهار می کنند که نزدیک به 45 میلیون نفر در سراسر جهان بر طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت (WHO) نابینا هستند و 135 میلیون نفر از لحاظ بینایی ناتوان بوده و نیازمند کمک های اجتماعی، روانشناختی و اقتصادی می باشند(تیلفورس، 1999 ؛ آتبو و همکاران، 1996). بیش از 90% کل افرادی که از لحاظ بینایی ناتوان و یا نابینا هستند در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند و فقط 18% آنها در چین هستند (تابارا و همکاران، 2005 ؛ یان کیکسو، 2002). سازمان جهانی بهداشت اعلام نموده که در صورت ادامه طریقه کنونی هر ساله حدود 1 تا 2 میلیون نفر به جمعیت نابینایان دنیا افزوده خواهد گردید، بطوری که تا سال 2020 تعداد نابینایان به دو برابر افزایش خواهد پیدا نمود در همین راستا این موسسه طرح VISION2020 را جهت حذف علل قابل پیشگیری و قابل کنترل نابینایی تا سال 2020 ارائه نموده می باشد (تابارا و همکاران، 2001).

این افزایش، سؤالاتی را در این زمینه مطرح می کند که در مقابله با این عارضه چه بایستی نمود؟ یا چگونه از انتشار عوارض ناشی از نقص بینایی (مانند: اشکال عملکرد تحصیلی) در بین کودکان نابینا جلوگیری گردد؟ این گونه معضلات و سوالات از آنجا که طیف جمعیتی بسیار وسیعی را در بر گرفته و در سنین حساس و شرایط تربیتی ویژه ای مطرح می گردد، ضرورت مطالعه های جامع و بسیاری را درمورد معضلات بینایی کودکان سنین مدرسه می طلبد. پس مطالعات درمورد تنوع و عوامل مرتبط با شیوع نابینایی و سازوکار شخصی روبرو شدن با این اختلال در این زمینه بسیار یاری رسان می باشد. نگرانی های موجود در مورد افراد نابینا باعث شده که سبکهای تفکر، سبکهای خودکنترلی و خوشتن داری، نگرشها و سایر ابعاد روانشناختی زندگی این افراد مورد بحث قرار گیرد و گروه کثیری از معضلات زمینه ای در پیدایش این اختلالات مورد مطالعه قرار گیرد. علاوه بر آن، ضرورت پژوهش حاضر آن می باشد که بدون داشتن اطلاعات لازم در مورد وضعیت سلامت روانی و یا چگونگی و تنوع اختلال نابینایی و عوامل موثر بر آن در بین افراد نابینا نمی توان برنامه آموزشی و درمانی درستی برای آنان تدوین نمود. همچنین از آنجا که مطالعات چاپ گردیده در این زمینه در کشورمان نسبتاً محدود می باشد مطالعه حاضر به مطالعه و  مقایسه خود کنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی پرداخته می باشد، تا در راستای برنامه ریزی های آتی و بهبود سلامت روانشناختی این افراد اقدامات مناسبی صورت گیرد.

 

1-3-2 اهمیت کاربردی

این پژوهش واجد اهمیت­های کاربردی زیادی می باشد، مانند این مضامین کاربردی می­توان به کار بست یافته­های چنین پژوهشی در برنامه ریزی درمان­های روانشناختی اختلالات خلقی و هیجانی نابینایان و کم بینایان، اعلام نظر و گزارش نتایج نهایی طرح به متخصصین و مسئولین جهت مطالعه موثر پیرآمون خودکنترلی و نظام بازداری- فعال ساز رفتاری افراد نابینا و عوامل اثرگذار بر آن، جهت ارتقاء سلامت روانشناختی این افراد تصریح نمود، همچنین دست آوردهای این طرح می­تواند زمینه­ای برای انجام مطالعات آتی واقع گردد.

 

1-4 اهداف پژوهش

1-4-1 هدف کلی

تبیین خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی.

 

  • اهداف اختصاصی

الف) تبیین خودکنترکی در افراد نابینا و عادی

ب) تبیین سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی

  • تبیین تاثیر متغیرهای دموگرافیک (جنسیت و تحصیلات) بر خودکنترلی و سیستم بازداری/ فعال ساز رفتاری در نمونه مورد مطالعه.

[1]. mind-body

[2]. Hippocrates

[3]. Socrates

[4]. Aristotle

[5]. Plato

[6]. Johanson&et.al.

[7]. Thylefors & et al

[8] . Attebo

[9]. Tabbara & et al

[10]. Yankexu

[11]. Carver &White

[12]. Snyder

[13]. Kaushal &Kwantes

[14]. Day &Kilduff

[15]. Roth Bolum

[16]. Bowmister

[17]. Loog

[18]. Rodriges

[19]. Godferedson

[20]. Golman

[21]. Blakely

[22]. Baron

[23]. Burrick

[24]. Sussman

[25] . Adabjaradottir & Rafnsson

[26] . Wilson

[27] . Ross

[28]. Kagan

  1. 2. Smillie&Jackson

[30] . Gray

[31]. Corr

تعداد صفحه : 104

قیمت : 14700تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می گردد.

پشتیبانی سایت :               serderehi@gmail.com

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  *** ***